تبليغاتX
ღღღღღ مداد کوچولو ღღღღღ

ღღღღღ مداد کوچولو ღღღღღ
بر در منزل لیلی که خطرهاست در آن / شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟

بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!

بهلول گفت:
- می فروشم.

- قیمت آن چند دینار است؟

- صد دینار.

زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.

وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.

بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.

هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.

بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.

هارون نارحت شد و پرسید:
- چرا؟

بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!

[ دوشنبه 1390/10/26 ] [ 23:39 ] [ حسين ]
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟

بهلول گفت: نه!

پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟

بهلول گفت: نه!

پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟….
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟

گفت: نه!

بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟

گفت: نه!

سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!

بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!

وبلاگ "مــداد كــوچــولــو"

[ جمعه 1390/10/23 ] [ 0:30 ] [ حسين ]
  • آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن
  • وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن
  • وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

          به سلامتي همه مادراي دنيا

medadkocholo weblog

[ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 21:45 ] [ حسين ]

صبر كن سهراب !

گفته بودی قایقی خواهم ساخت!

وبلاگ مدادكوچولو

قایقت جا دارد؟؟؟؟

میخواهم شهر پشت دریا را ببینم

من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

[ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 22:24 ] [ حسين ]

چه ميهمانان بي دردسري هستند مردگان!

نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند...

نه به حرفي دلي را آزرده...

تنها به شمعي قانعند و اندكي سكوت

به ياد آنان كه دوستشان داشتيم و داريم.

medadkocholo weblog

"واسه همه كسايي كه از دستشون دادیم.

روحتون شاد...

[ جمعه 1390/10/16 ] [ 22:5 ] [ حسين ]

تو زندگی اینو فهمیدم که :


با کسی که به اندازه خودم خوشبخت نیست از خوشبختیم نگم.


[ چهارشنبه 1390/10/14 ] [ 22:34 ] [ حسين ]
من خیلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم... والدینم خیلی کمکم کردند... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود.

 اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم... به خانواده ما خوش اومدی

وبلاگ مدادكوچولو

 

[ جمعه 1390/10/09 ] [ 14:35 ] [ حسين ]

من تو را هنوز نمیشناسم

تو با منی

کنار منی

اما مثل همان جنگل پر از درختان سر به آسمان ساییده

امکان نوازش شاخه های "ربناگویت" را از دست داده ام.

دنیای این روزهای من

پرواز در آسمان کودکی است.

نجوای عاشقانه در پستوی خوابهای رنگی

این حس نشستن در کنار جوی خاطرات خوش دیروز است.

خدای من تو ....

تو چقدر مهربانیکه نعمت دوست داشتن و دوست داشته شدن را به من عطا نمودی

[ سه شنبه 1390/10/06 ] [ 23:48 ] [ حسين ]

شب یلدا شب زایش مهر و میترا ،
شب زایش نور و روشنائی بر تو ایرانی مبارک

website medadkocholo

‹‹ چند تا اس ام اس مخصوص شب یلدا ››

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

---------------------------

محفل آریائی تان طلائی - دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی - پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

---------------------------

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

---------------------------

تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!


---------------------------
بقیه در ادامه مطلب

بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

---------------------------

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

.---------------------------
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر

فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

---------------------------

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

---------------------------

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

---------------------------

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

---------------------------

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

---------------------------

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

---------------------------

ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .
---------------------------
من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش...

از طرف پاییز - یلدا مبارک
---------------------------
آماده باش

.

.

فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی

چشم همه به تو

خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

---------------------------

تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی

اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!

---------------------------

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

---------------------------

اینم یه sms مخصوص شب یلدا. واسه افرادی كه دوستشون داری بفرست میدونم خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب كه هزار شب نمیشه.

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا

---------------------------

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

---------------------------

همهً شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز ز چاه شب یلدا آید


منبع پيامها:  (سامانه اینترنتی سایت روزwww.siterooz.com

[ چهارشنبه 1390/09/30 ] [ 14:41 ] [ حسين ]

بر اساس کتاب قانون بوعلی سینا:(قانون در طب انتشارات صداوسیما صفحه 202) مزاج:گرمیش نزدیک به اعتدال است و کمی به سوی گرمی گرایش دارد، در آخر اول رطوبتی دارد.خوزی گفته است در آخر دوم سرد و تر است و این نظریه از راستی دور است.

گل گاو زبان

۱)گل گاو زبان و برگ‌های آن تصفیه کننده خون است.

2)آرام کننده اعصاب است.

۳)عرق آور است.

۴)ادرار آور است.

۵)کلیه‌ها را تقویت می‌کند.

۶)سرماخوردگی را برطرف می‌کند.

۷)برای از بین بردن سرفه از دم کرده گل گاو زبان استفاده کنید.

۸)در درمان برونشیت موثر است.

۹)بی اختیاری دفع ادرار را درمان می‌کند.

۱۰)التهاب و ورم کلیه را درمان می‌کند.

۱۱) در درمان بیماری سرخک و مخملک مفید است.

۱۲)ضماد برگ‌های گاو زبان برای رفع ورم موثر است.

۱۳)برگهای گاوز بان را بپزید و مانند اسفناج از آن استفاده کنید.

۱۴)برگهای تازه گل گاو زبان دارای مقدر زیادی ویتامین C می‌باشد و در بعضی از کشورها آنرا

داخل سالاد می‌ریزند.

۱۵) این گیاه درمان خوبی برای فلاش بک زدن های متوالی در زندگیست.


منبع:  سايت ويكي پديا ، دانشنامه آزاد  wikipedia.org
[ دوشنبه 1390/09/07 ] [ 23:52 ] [ حسين ]

آیا میدانید مغز انسان تنها حروف اتبدا و اتنهای کملات را پردازش کرده و کمله را
می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخوانید

brain

[ جمعه 1390/09/04 ] [ 23:40 ] [ حسين ]

وقتي تنها شدم فهميدم قصه مادربزرگ ها درست بود،هميشه يكي بود يكي نبود

[ پنجشنبه 1390/08/26 ] [ 1:28 ] [ حسين ]

 

سطح اتفاق

زمان

شرح ماجرا

فوتبال ملی

جام ملت‌های آسیا 2004

هنوز هیچ یک از هواداران تیم ملی درگیری علی بداوی و رحمان رضایی در جام ملت‌ها را فراموش نکرده‌اند. این دو مدافع تیم ملی مقابل دوربین‌های تلویزیونی با یکدیگر به صورت فیزیکی درگیر شدند.

فوتبال باشگاهی

داربی 68

شیث رضایی مدافع و علیرضا حقیقی دروازه‌بان پرسپولیس در یک بازی که زنده از تلویزیون پخش می‌شد با هم درگیر شدند.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر یازدهم

حنیف عمران‌زاده و آندرانیک تیموریان در بازی استقلال – مس سرچشمه با یکدیگر درگیر شدند و حرف‌های رکیکی به یکدیگر زدند.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر یازدهم (داربی 71)

مهدی رحمتی و حنیف عمران‌زاده در داربی که پربیننده‌ترین مسابقه فوتبال در ایران است مقابل دوربین‌های تلویزیون جملات رکیکی را به زبان آوردند.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر هشتم

جان نگودی بازیکن ابومسلم در جریان یکی از مسابقات تیمش به کنار زمین رفت و پشت نیمکت تیمش ادرار کرد.

لیگ برتر

لیگ برتر یازدهم

در حالی که صادق کرمی بازیکن شاهین بوشهر در ضلع جنوب غربی ورزشگاه تبریز به سمت دیوار در حال دفع ادرار بود، عکاسان و تصویربرداران و شاهدان ماجرا به وی و میثم منیعی – که مراقب وی بود – اعتراض کردند که منیعی واکنش زشت‌تری به اعتراض آن‌ها داشت.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1373

ماجرای محمد نصرتی و شیث رضایی سال‌ها قبل در داربی تهران با ایفای نقش مجتبی محرمی و احمد عابدزاده رخ داده بود. با این تفاوت که آن زمان محرمی بازیکن پرسپولیس بود و برای انجام حرکت غیراخلاقی به سمت عابدزاده‌ای رفت که لباس استقلال را بر تن داشت.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1373

در یکی از داربی‌های تهران، مجتبی محرمی در پی فحاشی امیر قلعه‌نویی با مشتی محکم جواب هافبک آبی‌ها را داد. ابهران داور مسابقه هر دو نفر را اخراج کرد ولی تماشاگران که تحمل خود را از دست داده بودند از هر گوشه ورزشگاه به زمین ریختند تا بازی ناتمام بماند. دامنه درگیری‌ها حتی به بیرون از ورزشگاه هم کشیده شد و فدراسیون فوتبال هم با استناد به اینکه تماشاگران پرسپولیس چند ثانیه زودتر از استقلالی‌ها به زمین ریخته‌اند، نتیجه مسابقه را سه بر صفر به سود استقلال اعلام کرد.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر دهم

علیرضا حقیقی دروازه‌بان پرسپولیس در جریان یکی از مسابقات پرسپولیس به سمت تماشاگران حریف رفت و با حرکتی زشت، آن‌ها را تحریک کرد.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1379

مشت پرویز برومند بر صورت پایان رافت در داربی تهران از اتفاقاتی بود که هواداران استقلال و پرسپولیس هیچ گاه آن را فراموش نمی‌کنند.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1379

محمد نوازی با سر به صورت حمید استیلی کوبید تا یکی از درگیری‌های معروف داربی‌های تهران را رقم بزند.

فوتبال باشگاهی

پاییز 1390

در جریان مسابقه چوکا با شهرداری دزفول در لیگ دسته دوم، بازیکنان چوکا دسته جمعی داور را کتک زدند.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر دهم

محمد نصرتی در خط دفاع تراکتورسازی اشتباهات زیادی داشت. هواداران تراکتور هم علیه او شعارهایی می‌دادند. نصرتی در یکی از مسابقات پس از این‌که دروازه حریف را باز کرد، به سمت تماشاگران تراکتورسازی رفت و حرکات زشتی انجام داد.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر دهم

یکی از لیدرهای باشگاه پرسپولیس، علی دایی سرمربی این تیم و یکی از اسطوره‌های فوتبال ایران را کتک زد.

فوتبال ملی

سال 1998

علی کریمی در جام دانهیل ویتنام، در بازی مقابل ویتنام نیمکت نشین شد. او در اواسط بازی به میدان آمد و در اعتراض به اخراج علی انصاریان، یک مشت به سینه تورو کامیکاوای ژاپنی زد و با زدن پاهای داور ژاپنی باعث سرنگونی او در زمین شد. علی کریمی اخراج شد و از سوی AFC یک سال محروم شد.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1386

شیث رضایی و سایر اعضای تیم پرسپولیس در هواپیمای تهران – شیراز نشسته بودند که شیث میکروفن مهماندار را برداشت و با معرفی کردن خودش به عنوان خلبان هواپیما، به مسافران گفت: «هواپیما در حال سقوط است.» شیث با ضمانت مدیران باشگاهش توانست از بازداشت رهایی یابد.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر دهم

مسئولان فدراسیون فوتبال بازیکن یکی از تیم‌های استقلال یا پرسپولیس را به جرم مصرف شیشه، منشوری کردند. نام این بازیکن اعلام نشد.

فوتبال باشگاهی

لیگ برتر دهم

دعوای بازیکنان استیل‌آذین و پرسپولیس در ورزشگاه آزادی خاطره‌ای تلخ است که از لیگ برتر دهم به جا مانده. گرچه بازیکنان استیل‌آذین معتقد بودند پرسپولیسی‌ها بازی جوانمردانه را رعایت نکرده‌اند، اما حتی در صورت صحت ادعای آن‌ها، باز هم نباید درگیری به آن وسعت در ورزشگاه آزادی رخ می‌داد.

فوتبال باشگاهی

زمستان 1349

در یکی از داربی‌ها پرسپولیس با گل زودهنگام حسین کلانی از استقلال پیش افتاده بود که گل تساوی استقلال در دقیقه 73 توسط مسعود مژدهی که مورد اعتراض قرمزها بود، به ثمر رسید. اعتراض آنها به جایی نرسید ولی یک دقیقه بعد برخورد شدیدی بین مهدی لواسانی از استقلال و مرحوم محراب شاهرخی از پرسپولیس اتفاق افتاد که شاهرخی بیهوش بر زمین افتاد. مرحوم ارشد برازنده داور مسابقه هر دو نفر را اخراج کرد و در مقابل اعتراض همایون بهزادی او هم با کارت قرمز مواجه شد. از آن لحظه دیگر کنترل از دست رفت و با هجوم تماشاگران به زمین، بازی تعطیل شد. دماغ شکسته بهزادی یکی از یادگاری‌های درگیری‌های بعد از بازی بود.

[ چهارشنبه 1390/08/25 ] [ 12:35 ] [ حسين ]
سلام

همتون میدونین که جام جهانی وزنه برداری امسال در کشور فرانسه(پاریس) برگزار شد و بچه های پولادین ایرانی سربلند از این مهم بیرون آمدند و رده سوم جهان را پس از چین و روسیه کسب کردند. تبریک میگم.

من اینجا عکس آقای سلیمی قویترین مرد جهان رو میزارم بخاطر اینکه هم همشهریمه و هم رکورد جدیدی تو یک ضرب زد و تونست رکورد حسین رضازاده رو بزنه. به هرحال از همه وزنه برداران ایرانی تشکر میکنم که نام و پرچم ایران رو در کشورهای غریب بالا میبرن.

اینم عکس دو قهرمان سنگین وزن در کنار برج ایفل

Left:Anoshiravani             Right:Salimi

و دو تا عکس زیبا/زورآزمایی بهداد سلیمی با برج ایفل

Behdad Salimi

Behdad Salimi

[ دوشنبه 1390/08/23 ] [ 10:55 ] [ حسين ]
پسرها:

باماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها:

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن

در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره...)


منبع:از وبلاگ دست نوشته هاي ملينا زرين آبادي

http://www.melinazarinabad.blogfa.com

[ سه شنبه 1390/08/17 ] [ 22:45 ] [ حسين ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شبی باران،

شبی آتش،

شبی آیینه

و سنگم

شبی از زندگی سیرم،

شبی بامرگ می جنگم

تو آتش میشوی

بر خرمن احساس تنهاییم

تو را با هر نفس می بویم،

اما باز "دلتنگم"

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

منت گذاشتین که به کلبه کوچیکم اومدین
امیدوارم که از مطالب وبلاگم خوشتون بیاد
منتظر انتقاداتتون درمورد وبم هستم
کسی دوست داشت میتونه منو با اسم
"مداد کوچولو" لینک کنه