|
ღღღღღ مداد کوچولو ღღღღღ بر در منزل لیلی که خطرهاست در آن / شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.
آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت. ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: بهلول با لحنی جدی گفت: همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت: بهلول گفت: - قیمت آن چند دینار است؟ - صد دینار. زبیده خاتون گفت: بهلول صد دینار را گرفت و گفت: زبیده خاتون لبخندی زد و رفت. بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت. زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت: وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد. صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت: بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت: هارون گفت: بهلول گفت: هارون نارحت شد و پرسید: بهلول گفت: [ دوشنبه 1390/10/26 ] [ 23:39 ] [ حسين ]
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟…. گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!
[ جمعه 1390/10/23 ] [ 0:30 ] [ حسين ]
به سلامتي همه مادراي دنيا
[ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 21:45 ] [ حسين ]
صبر كن سهراب ! گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟؟؟؟ میخواهم شهر پشت دریا را ببینم من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم [ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 22:24 ] [ حسين ]
چه ميهمانان بي دردسري هستند مردگان! نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند... نه به حرفي دلي را آزرده... تنها به شمعي قانعند و اندكي سكوت به ياد آنان كه دوستشان داشتيم و داريم.
"واسه همه كسايي كه از دستشون دادیم. روحتون شاد... [ جمعه 1390/10/16 ] [ 22:5 ] [ حسين ]
تو زندگی اینو فهمیدم که :
با کسی که به اندازه خودم خوشبخت نیست از خوشبختیم نگم.
[ چهارشنبه 1390/10/14 ] [ 22:34 ] [ حسين ]
من خیلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم... والدینم خیلی کمکم کردند... دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود.
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی... سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 500 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی... ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم... ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم... به خانواده ما خوش اومدی
[ جمعه 1390/10/09 ] [ 14:35 ] [ حسين ]
من تو را هنوز نمیشناسم تو با منی کنار منی اما مثل همان جنگل پر از درختان سر به آسمان ساییده امکان نوازش شاخه های "ربناگویت" را از دست داده ام. دنیای این روزهای من پرواز در آسمان کودکی است. نجوای عاشقانه در پستوی خوابهای رنگی این حس نشستن در کنار جوی خاطرات خوش دیروز است. خدای من تو .... تو چقدر مهربانیکه نعمت دوست داشتن و دوست داشته شدن را به من عطا نمودی [ سه شنبه 1390/10/06 ] [ 23:48 ] [ حسين ]
شب یلدا شب زایش مهر و میترا ،
‹‹ چند تا اس ام اس مخصوص شب یلدا ›› چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم! مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم! از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم! --------------------------- محفل آریائی تان طلائی - دلهایتان دریائی شادیهایتان یلدائی - پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . . --------------------------- قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره. اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا اون وقت لازمت میشه!!! --------------------------- تو خوبی!
بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست ، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک --------------------------- میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک! برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک! حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . . .--------------------------- فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ، تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . . --------------------------- چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟ --------------------------- توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند زودتر صبح بشه هم هستی ؟ --------------------------- شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما یلدا مبارک . . . --------------------------- روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . . --------------------------- یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت یلدایتان مبارک. --------------------------- ما منتظر صبح شب یلداییم دستی به دعا تا فرج فرداییم . . . از طرف پاییز - یلدا مبارک . . فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی چشم همه به تو خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی --------------------------- تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه! --------------------------- بین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است --------------------------- اینم یه sms مخصوص شب یلدا. واسه افرادی كه دوستشون داری بفرست میدونم خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب كه هزار شب نمیشه. عمرتون صد شب یلدا دلتون قدر یه دنیا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما دل خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا --------------------------- حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . . --------------------------- همهً شب های غم آبستن روز طرب است یوسف روز ز چاه شب یلدا آید
منبع پيامها: (سامانه اینترنتی سایت روز) www.siterooz.com [ چهارشنبه 1390/09/30 ] [ 14:41 ] [ حسين ]
بر اساس کتاب قانون بوعلی سینا:(قانون در طب انتشارات صداوسیما صفحه 202) مزاج:گرمیش نزدیک به اعتدال است و کمی به سوی گرمی گرایش دارد، در آخر اول رطوبتی دارد.خوزی گفته است در آخر دوم سرد و تر است و این نظریه از راستی دور است.
۱)گل گاو زبان و برگهای آن تصفیه کننده خون است. 2)آرام کننده اعصاب است. ۳)عرق آور است. ۴)ادرار آور است. ۵)کلیهها را تقویت میکند. ۶)سرماخوردگی را برطرف میکند. ۷)برای از بین بردن سرفه از دم کرده گل گاو زبان استفاده کنید. ۸)در درمان برونشیت موثر است. ۹)بی اختیاری دفع ادرار را درمان میکند. ۱۰)التهاب و ورم کلیه را درمان میکند. ۱۱) در درمان بیماری سرخک و مخملک مفید است. ۱۲)ضماد برگهای گاو زبان برای رفع ورم موثر است. ۱۳)برگهای گاوز بان را بپزید و مانند اسفناج از آن استفاده کنید. ۱۴)برگهای تازه گل گاو زبان دارای مقدر زیادی ویتامین C میباشد و در بعضی از کشورها آنرا داخل سالاد میریزند. ۱۵) این گیاه درمان خوبی برای فلاش بک زدن های متوالی در زندگیست. منبع: سايت ويكي پديا ، دانشنامه آزاد wikipedia.org [ دوشنبه 1390/09/07 ] [ 23:52 ] [ حسين ]
آیا میدانید مغز انسان تنها حروف اتبدا و اتنهای کملات را پردازش کرده و کمله را
[ جمعه 1390/09/04 ] [ 23:40 ] [ حسين ]
وقتي تنها شدم فهميدم قصه مادربزرگ ها درست بود،هميشه يكي بود يكي نبود
[ پنجشنبه 1390/08/26 ] [ 1:28 ] [ حسين ]
[ چهارشنبه 1390/08/25 ] [ 12:35 ] [ حسين ]
سلام
همتون میدونین که جام جهانی وزنه برداری امسال در کشور فرانسه(پاریس) برگزار شد و بچه های پولادین ایرانی سربلند از این مهم بیرون آمدند و رده سوم جهان را پس از چین و روسیه کسب کردند. تبریک میگم. من اینجا عکس آقای سلیمی قویترین مرد جهان رو میزارم بخاطر اینکه هم همشهریمه و هم رکورد جدیدی تو یک ضرب زد و تونست رکورد حسین رضازاده رو بزنه. به هرحال از همه وزنه برداران ایرانی تشکر میکنم که نام و پرچم ایران رو در کشورهای غریب بالا میبرن. اینم عکس دو قهرمان سنگین وزن در کنار برج ایفل و دو تا عکس زیبا/زورآزمایی بهداد سلیمی با برج ایفل
[ دوشنبه 1390/08/23 ] [ 10:55 ] [ حسين ]
پسرها: باماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
منبع:از وبلاگ دست نوشته هاي ملينا زرين آبادي [ سه شنبه 1390/08/17 ] [ 22:45 ] [ حسين ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||